رادینرادین، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 5 روز سن داره

وبلاگ آقای نی نی

جامعه بدوی

1392/1/5 9:40
نویسنده : we
194 بازدید
اشتراک گذاری

28/12/91

کارگر اومده خونه رو تمیز کنه ....بالاخره خونه تکونی دقیقه نودی من هم شروع شده ...اول که وارد شد چشمش افتاد به آقای نی نی و گفت که یه پسر داره که دوماه از آقای نی نی بزرگتره ...بعد هم چپ و راست شروع کرد از گل پسرش تعریف کردن. خیلی وقته که چون خودم نی نی دارم وقتی از بچه های دیگه صحبت می شه حس مادرانه ام گل می کنه و ناخودآگاه به همه بچه ها حس مادرانه پیدا می کنم . خلاصه یه مدت که گذشت کارگره موبایلشو در آورد و گفت بیا فیلم پسرمو ببین...یه پسر با موهای طلایی فرخورده و با نمک بود که با اشتیاق بهش نگاه کردم ولی از ادامه فیلم خشکم زد . موضوع این بود که یه مرغ بخت برگشته رو دادن بغل پسرک. اون هم محکم مرغو فشار داد . مرغ سرو صدا می کرد و حسابی ترسیده بود و پسرک نترس بود و سلاخی رو خوب یاد داشت .مرغ بیچاره رو محکم گرفته بود و پرت می کرد و دوباره می گرفت . بعد هم شروع کرد به کندن پرهای مرغ. مرغ سرو صدا می کرد و قلب من تند تند می زد ....یه دفعه مرغ بدبختو گذاشت زیرش و محکم خودشو انداخت روش . داشتم فکر می کردم که مرغه زنده زنده له شد که یه دفعه آقای نی نی یه دکمه رو توی موبایل زد و فیلم قطع شد و متاسفانه رفت فیلم بعدی...یه ماهی بزرگ مرده با شکم شکافته رو داده بودن دست پسر بچه و بهش می گفتن که ماهی رو گاز بزنه . اون هم کله ماهی مرده رو کرد توی دهنش . بعد فیلمبردار کلی خندید و دوباره تشویق کرد . پسرک با هر تشویق شیرتر می شد و یه قسمت دیگه از ماهی رو با دندوناش گاز می گرفت . آخر سر هم بهش گفتن که ماهی رو بزنه و اون شروع کرد به کتک زدن ماهی مرده ....

تا آخر شب حالم بد بود .....نه به خاطر این که کارگر سوء استفاده گر کارمو نصفه گذاشت و با بی مسئولیتی وسط کار رفت ....نه به خاطر این که حمید طفلک مجبور شد توی خونه تکونی هول هولکی کمکم کنه .....نه به خاطر این که روم نشد توی روی کارگره واستم و بهش بگم به اندازه کارت پول می دم و آخرش عیدی هم بهش دادم و البته از این دلسوزی بی موردم نسبت به این قشر پایین حرص ها خوردم . نه نه ....به خاطر این که یک روز پسرم توی جامعه با این پسرک وحشی زندگی خواهد کرد. به خاطر این که به پسرم یاد می دم حیوانات خوبن و نازن و دوست داشتنی هستن و در عوض پایین همین شهر بچه 21 ماهه ای مرغی رو له می کنه و ماهی کثیف خون آلود رو به دندون می کشه . چقدر ناراحتم که پسرم باید توی یک جامعه بدوی و وحشی زندگی کنه . چقدر دلخورم که نمی تونم بین این دو گروه انسان و انسان وحشی صفت خط قرمز بکشم .چقدر دلخورم که هنوز نتونستم جامعه پسرم رو عوض کنم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (2)

مریم (مامان نگین)
9 فروردین 92 21:38
بدبختانه این فقر فرهنگی داره تو جامعه ما بیداد می کنه، ربطی هم به بالای شهر و پائین شهر نداره! متاسفم از اینکه از بدنیا آوردن دخترم تو یه کشور غریب خوشحالم و به بزرگ کردنش اینجا امیدوار! متاسفم از اینکه این احساس رو باید تو کشور خودم داشته باشم و ندارم!
مامان ساراجون
11 فروردین 92 11:03
منم از این موارد بسیار متاثر میشم و حسابی اعصابم رو خرد میشه و میگذارم بحساب بی فرهنگی اجتماع امروزی